مستِ یک دلبر شدم ، دیوانه گشتم عاقبت
گردِ شمعش سوختم ، پروانه گشتم عاقبت
رفتم از دستش بگیرم ، تا گرفتم پر کشید
آشنـا گفتـم شوم ، بیگـانـه گشتم عاقبت
در خیـال آن شبی بـودم ، مـرا مهمان کنـد
غـافل ازخود بودم و ، بی خانه گشتم عاقبت
در پی ات آواره شـد دل ، نامسلمانی نکـن
بُگذر از مـن، پیرِ آن فـرزانه گشتـم عاقبت
نازنین میبندم این دفتر گذشت آن فصل ما
با نسیمی می روم افسـانه گشتم عـاقبت
#شهریار
️
گردِ شمعش سوختم ، پروانه گشتم عاقبت
رفتم از دستش بگیرم ، تا گرفتم پر کشید
آشنـا گفتـم شوم ، بیگـانـه گشتم عاقبت
در خیـال آن شبی بـودم ، مـرا مهمان کنـد
غـافل ازخود بودم و ، بی خانه گشتم عاقبت
در پی ات آواره شـد دل ، نامسلمانی نکـن
بُگذر از مـن، پیرِ آن فـرزانه گشتـم عاقبت
نازنین میبندم این دفتر گذشت آن فصل ما
با نسیمی می روم افسـانه گشتم عـاقبت
#شهریار
️
3.8
عاشقانه غمگین شعر خسته دلتنگی عشق یک طرفه