میدانی من دلتنگم من بدون اون نتونستم اما نتونستم بگم فقط یه قاب بیخیالی زدم من پشت این قاب مثل دختر بچه ای شدم مامانشو میخواد ولی نمیتونه حرف بزنه فریاد بزنه بگه مامانم کجاس فقط گریه میکنه من از دوری و دلتنگی تو لال شدم الان کجایی یار بی وفا:) 🙂🖤 ️
همیشه حق با من بود اما کوتاه اومدم همیشه غمگین بودم اما برات لبخند زدم همیشه سرد بودی اما من فاصله نگرفتم همیشه اذیتم میکردی اما بازم دوست داشتم همیشه دروغ میگفتی اما من هیچوقت بازیت ندادم از یه جا به بعد با همه ی صبوریت و خاطری که طرف مقابلت برات داره به خودت میای و میبینی داری در حق خودت ظلم میکنی و میکشی کنار با وجود اون همه عشق و علاقه🔗💙 ️
شما میگید «فراموشش کن!» ولی شهریار در جوابِ این جمله خیلی خوب میگه: چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم! ناگهان دل داد زد: ''دیوانه! من میبینمش!" :))️
استاد رائفی پور میگفت: تو کربلا یه تربت دادن به من دعای تربت رو خوندم بار اولم بود به یک جمله رسیدم نابود شدم . این بود : قسم به این خاک که معصومی در آن حل شده است .:)️