گاهی دلت میخواهد دنج ترین گوشه دنیا بنشینی و با خیال راحت دلتنگی هایت را پهن کنی و دوستت دارم ها را فریاد بزنی برای کسی که قرار نیست هیچ وقت بفهمد دوستش داری...
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن؛ آب آیینه ی عشق گذران است! تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است... باش فردا که دلت با دگران است! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم: حذر از عشق ندانم! سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول که دل من به تمنای تو پر زد... چو کبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدی من نه رمیدم،نه گسستم!