ببخشید که تو بخاطرِ من جون عزیزت رو فدا کردی و حتی اسمت روهم نمیدونم، ببخشید الان ارزوهات، هدفات و رویاهای قشنگت زیر خروار خروار خاک سرد چال شده. ببخشید کوله پشتی مدرسه ت آغشته به خون بود، زیر آوار، سر کلاس درس. شرمندتم، شرمنده اون پدری هستیم که گفت جگر گوشم هفت سالش بود فقط... شرمنده اشکای مادرت. تو فدا شدی، فدایی وطَنِت وتَنِت. دور قلب بگردم که با صدای انفجار تپش گرفت و نفسات که توی سینه ح شد.و امروز... تو زیر خاکی️
دلم خیلی چیزا رو میخواد خیلی خاطره ها رو خیلی خنده ها رو خیلی آغوشا رو خیلی محبت ها رو اما ی عشق که ازم دریغ شده و محکوم به تنهایی شدم توی احساساتم گم شدم مثل روح سرگردان نمیدونم کی تموم میشه کی از قفس افکار و احساساتم آزاد میشم اما کاش برسه اون روز که دیگه نترسم از اینکه به مردی عشق بدم ...️