دوست داشتنت انتخابی نافرجام بود؛ زهری شیرین که تا آخرین قطرهاش را با جان و دل سرکشیدم. انتخابی که فقط من و تو میدانستیم در پایان چگونه جانی از من میستاند. من با حقیقتی دروغین خود را فریب دادم و تو با دروغی راست مرا. آخر خط، هر دو بازنده بودیم؛ من شرمندهی خودم، و تو گریزان از شرمی که دنبالت میآمد.
چون ماه به پشتِ ابر رخ نهان کردی و از آن پس، هرچند در انتظار نشستم ، دیگر از پسِ ابرها نمایان نشدی. شب را به امید گذراندم، لیک هرگز نیامدی. در چشمبر همزدن، ابرها تو را از من ربودند و من، همچون ستارهای دور افتاده، هرلحظه از تو دورتر گشتم. نیواد ️
خلاصه که ، هر سلامی یه خداحافظی داره... با این تفاوت که بین سلام و خداحافظی کلی خاطره ریز و درشت و شیرین و تلخ هست! فراموشی آسون نیست ، اما چاره ی هم جز فراموشی نداری... واسه اینکه برگردی به خود قبلیت ، باید یادت بره اون آدمو... باید!️