دلم بیقراری میکند ، در دلم آشوب بزرگیست قلبم ویران شده احساساتم مرده است زندگی بی معنا شده روزهارا میگذرانم به امید روز بعدی و روز بعدی من بهر چه آمده ام؟ دلیل بودنم چیست مهم نیست ، میروم جایی دور اما نه دور در همین نزدیکی دور از آدمها جایی که قلبم در عذاب نباشد!️
پیش اون حالم خوب بود، هرچی میشد، هر اتفاقی میافتاد تهش میگفتم؛ طوری نیست، من اون رو دارم! و دلم آروم میگرفت... حتی اگه کل دنیا بر علیه من بود، من پشتم به اون گرم بود، زندگی باهاش رنگ داشت، معنی داشت، قشنگ بود.. ولی الان رنگ نداره، الان مثل یه بازی بدون مرحله و هدفِ، زنده ام و دارم روزا رو میگذرونم اما... اما دیگه معنی نداره کارام.️