- یه جا خیلی قشنگ نوشته بود : بابام داشت غر میزد که ؛ سرم درد میکنه و پیر شدم و ... مامانم از اونور گفت : ای بابا ، چرا عزیزم ?! بابام جواب داد : حالا که گفتی عزیزم حس میکنم بهترم :')️
ترجیح میدم خوابتُ ببینم تا با بقیه برم بیرون، ترجیح میدم آهنگایي که باهاشون یادت میوفتم رو گوش بدم تا صداي بقیه رو بشنوم، ترجیح میدم با رویات زندگي کنم تا با کس دیگهاي برم توی رابطه، ترجیح میدم دلتنگت شم، غمگین بشم، تلخ شم تا کسي بخواد غیر تو لبخند روي لبام بیاره، ترجیح میدم امید داشته باشم و منتظرت بمونم تا بخوام جایگزین پیدا کنم، ترجیح میدم توي خاطراتمون زندگي کنم تا بخوام جدیدشو با یه فرد جدید بسازم.️
من نمیگم تو بیا همهٔ وقتتُ براي من بذار، میگم حداقل اون یذره تایمي که داري بیا برای رابطمون بذاریم، من کل روز منتظر همون تایم کوچیکم و تو انگار برات مهم نیست، سلام و چخبر و کجایي که تو همه رابطهها هست و من اینو نمیخوام، من نمیخوام آخرین کسي باشم که از برنامههات با خبر میشه یا خودم کلي ذوق داشته باشم از برنامههام برات بگم ولي تو نباشي، فکر میکنم حق با منه و خب تو هم بشین درست راجب حرفام فکر کن.️