امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا - بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟ کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن️
اینو بدون من خیلی وقتا ازت ناراحت شدم ولی بجاش برات خندیدم، خیلی وقتا میتونستم باهات بحث کنم ولی با خودم گفتم اون مهمه نه بقیه، خیلی وقتا هم میخاستم برم ولی محکم تر از قبل کنارت وایسادم؛"️
این دلتنگی اگر خانه بود، دیوار هایش ترک بر میداشت، اگر باد بود، به آتش میزد و جنگل را می سوزاند، اگر صدا بود، نعره اش گوش فلک را کر میکرد، این دلتنگی اما میان سینه ی من است؛ در حجم سبز اندوه قلبی که سکوت، آخرین امیدش است. ️