هر راز که شد همه سراسر پیدا
از دوری عشق شداین هویدا
درد دل و دیده چون به دل افتادست
از روی نگار خود همه پیدا هست
محو است دل و زبان به کامش
اوکیست همه دلم به نامش
زرد است چنین ومن شدم پریشان
دیوانه ی دل شدم به رسم انسان
بر روی تو این نگه چه زیباست
من باشم و عاشقی تماشاست
بعد خیلی مدتها اینم ی شعر قشنگ و ساده از زبان دل
خودم سرودم️
4.9
عاشقانه شعر حقیقت آرامش