یکی از ماندگارترین پاراگرافهای رمان سقوط، نوشتهٔ آلبر کامو قطعاً این قطعه است:
«من آنقدر بزرگوار نبودم که از اهانتها بگذرم، امّا سرانجام فراموش میکردم. و آنکه گمان میبرد از او بیزارم مبهوت میشد. آنگاه که میدید لبخندزنان به او سلام میکنم، برحسب سرشتش عظمت روحم تحسینش را برمیانگیخت یا خفت منشم را خوار میشمرد. غافل از اینکه علتِ رفتارم سادهتر از این حرفها بود: حتی نامش رافراموش کرده بودم.»️
🎙️ بهترین نصیحت دوستانه رو صادق کامیاب میکنه، اونجا که میگه: هر کس به اندازهای که برای ما ارزش قائل است، باید ذهن و دلمان را اشغال کند؛ نه به اندازهای که ما دوستش داریم!️
خلبانها یه کدی دارن به نام ۷۶۰۰ .. . مال وقتیه که دیگه نمیشه چیزی گفت ! معنیش اینه که برج مراقبت من نمیتونم حرف بزنم ، ولی تو حواست بهم باشه ، راهنماییم کن.
منو یاد وقتایی میندازه که بغض داری و نمیتونی حرف بزنی، و دلت میخواد یکی حواسش بهت باشه و نشنیده بفهمتت...:) ️