آروم نشستی واسه خودت مشغولی یهو یه چیزی از اعماق وجودت شروع می کنه اروم اروم بالا اومدن، یه غمی که فکر می کردی فراموشش کردی عین یه فیل خسته می شینه رو سینهت می گه حالا نفس بکش ببینم. ️
-چرا رفتی؟ ما که باهم مشکلی نداشتیم. +من کنارت بودم ولی می دیدم که هر شب حالت خوب نیست، من کنارت بودم و می دیدم که کوچیک ترین حرکت من روی مخت می ره و عصبانی می شی، من کنارت بودم و می دیدم که تکستای استوریت، کپشنات و تکستای اون چنل کوچیکی که داری همشون یه چیز می گن، غم. من برق چشاتو برای بعضیا می دیدم. من کنارت بودم و پژمرده شدن تو و ناکافی بودن خودمو حس می کردم. من رفتم چون تو با من تنهاتر بودی. ️