من مرد تنهای شبم؛ مهر خموشی بر لبم تنها و غمگین رفته ام؛ دل از همه گسسته ام تنهای تنها غمگین و رسوا؛ تنها و بی فردا منم من مرد تنهای شبم؛ مهر خموشی بر لبم️
یه روز یه قاصدک تو هوا میزد پرسه... ناراحت گریون فراری از لحظه.... دیوونه شده بود میگفت هرجا میرم نحسه... میگفت این آدما دیگه بد لاشین بسه.... میگفت چند روز پیشا دو نفر عاشقانه... یجوری که میگفتن همو میخوان صادقانه..... از اونا مه بود عشقشون خالصانه... از اونا که دختره میگفت پسره پادشامه..... 🙃💔 قـاصـدک؛))) ️