از درون پرم از اشک از فریاد از غم از درد که آدما بهم تحمیل کردن از زخم که آدما روی جان و روحم به جا گذاشتن همه اینها در من جمع شدن و من چه میکنم برای همه آنها... فقط لبخند میزنم ...😁💔️
بعضی وقتا که تو جمعتون کنار شماها شروع میکنم به خوشحال بودن و خندیدن اما یهو یادم میاد چقدر ایگنور شدم از تو و این جمع چقدر تنهام انگار یه نفر کنار گوشم بدون مکث زمزمه میکنه : تو خیلی تنهایی اونجاست که لبام رو هم قفل میشه لبخندم میماسه مثل یه باتری خالی یه گوشه کز میکنم. ️