وقتی کسی را عاشق خودت میکنی . . .
در برابـــرش مسئولـــی . . .
در برابـــر اشکهایش . . .
شکستن غرورش . . . .
لــحظه های شکستن در تنهایی . . . .
و اگر یـــادت بـــرود ! !
در جایـــی دیگر سرنوشــــت به یادت خواهـــد آورد . . . !!!
اینجا هیچکس خودش نیست، همه دیگریند:)
️عفتِ عشق در پنهان بودن است
️🌺⃤ Sevginin iffeti,Gizliliktedir💗🤍
محکم بغل بگیر مرا
تا که بگویم به همه
او فقط جان من و
یار من و مال من است…
هیچ شعری شاعر ندارد،
هر خواننده شعری شاعر آن لحظه شعر است.
-پابلو نرودا
️گاهی وقت ها که تو تاریکی گیر افتادی
فکر میکنی دفن شدی،
ولی در واقع تو کاشته شدی..🌱
هر چقــدر ناز ڪنے
پس بزنـے دستــَم را
به زبانِ چشمانـت مسلطـَم
ڪه میخوانے قلبـــم را💙✨
بگذار بگویند و بگویند و بگویند
تو لبخند بزن، خیره بمان، هیچ مگو .
Let them say and say and say
You smile, stare, say nothing.
آرزو میکنم دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش دارین روزیتون بشه، رزق و روزی که همیشه پول نیست.
️این اندوه تو و این شانهی من
️بعش هذا حُزنك و هذه کتفِي
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد
•نجمه زارع
صبور باش!
که اعجاز صبر، هم یعقوب...
را به وصال یار رسانید هم زلیخا رو
آدمی که یهو تصمیم میگیره بی تفاوت باشه قبلش خیلی اذیت شده!
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
•حافظ
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
• سعدی
دلم کارِ دست است
خودم بافتمش…
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی
همین است که خریدار ندارد….
ای کاش
نبودنت راهم با خودت برده بودی!
گاهی وقت ها
تمام وجودت گریه میکند...
جز چشمانت!
جنگل سوخته را وعده ی باران ندهید...!
️من به زشتی یا خوشگلی اعتقادی ندارم
فقط بعضی چهره ها به آدم آرامش میده،
جوری که هزار بار عکسشو میبینی...
دلخوش نشستهام
که شاید گذر کنی!
لعنت به شایدی که مهیا نمیشود...
گاه آنکس که به رفتن چمدان میبندد
رفتنی نیست دو چشم نگران میخواهد!
جلال آل احمد چقدر خوب میگه:
یا باید زندگی کرد یا فکر؛
دوتایی با هم نمیشه...
⸤ پروانه پشت پیله اش حس کرد راهی هست و رفت
شاید به راهِ بسته هم باید امیدی بست و رفت. :) ⸣
|
_میدانی_
" دلتنگی "
عین آتش زیر خاکستر است،
گاهی فکر می کنی تما شده
اما.....
یک دفعه..
همه وجودت را آتش می زند.
دیشب دِلَم
روی دست هایم جان داد!
•سوسن_ درفش
هنگام وداع تو
از غرورِ زیادی چشمانم خیس نشد
ولی دلم خون گریه میکرد...
شاملو میگه:
برای تو...برای چشمهایت!
برای من... برای دردهایم!
برای ما... برای این همه تنهایی!
ای کاش خدا کاری کند.