مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی بینم
قناعت می کنم
با درد چون درمان نمی یابم
تحمل می کنم با زخم ،
چون مرحم نمی بینم 🍃🖤
آخرم نشد بآ رفیقآمون اون سفر که قرآر بود
فسآد ازش بچکه رو بریم ✞:/
شاید دل من عروسکی از چوب است....
مثل قصه پینوکیو محبوب است...
چه دماغی دارد این بیچاره!
از بس که نوشت حال من خوب است.....
باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه..
خانه ات کو؟ خانه ام کو؟
ان دل دیوانه ات کو؟
فصل خوبی سادگی کو خسته از مکر زمانه...
یادت اید روز باران.....
غافل از حتی رفاقت
گردش یک روز دیرین
هماله ای از عشق و نفرت پس چه شد!
اشک های طبق عادت دیگر کجا رف؟.......
قطر های بی طراوت خاطرات خوب و شیرین...
روی دوش ادمیت....
باز باران میخورد بر بام خانه....
بی ترانه.....
بی هوای عاشقانه
بی تو ای عارفانه در صکوت ظالمانه
صداقت پاره ، بهتر از نجابت دوخته شده است !!
️برایقایقهایبیهدف،موجهاتصمیممیگیرند...🖤🖋️
️منزلی امن تر از گوشه تنهایی نیست^-^
️♕در گلستان طبیعت ما گل پژمرده ایم♕ ♕رنگ شادی ندیدیم در جوانی مرده ایم♕
️دلــبــرا خــورشــیــد تـابـان ذره ای از روی تــوســت☀️🌈
وآنچههرگزنتوانشرحکرد! یعنیحالِمن...🌱
️بنازم
آن
نگاهی را
که
یغما برد
جانم را ..♥️
-هما ڪشتگر
اندوه، هیچ آدمیزادی را نکشت، ولی ما را از همهچیز تهی ساخت.
️لم يقتل الحزن أحدًا، و لكنه جعلنا فارغين من كل شيء
آینه شاهد تعبیر لبخندهای گوناگون است؛
زیباترینشان همانهاییست ک با بغض جوانه میزنند.
-نازنین
️من بی ستارگیمو به آسمون نمیگم!
️ای کوه تو فریادِ من امروز شنیدی ..
دردیست در این سینه که همزاد جهان است !!
• هوشنگ ابتهاج 🎬
️یکی از قشنگترین خطاب های عاشقانه
رو نزار قبانی میگه :
ای شیرین ترین دیوانگی ام ..
که گرچه رنج به جان میرسد، امید دواست...
️
گاه بايد خنديد بر غمى بى پايان
🇫🇷 Parfois il faut sourire à une tristesse éternelle
و من فرو رفتم به قعر دریاها که قعر دریاها پر از
مزار شود...
آه از آن رفتگان بیبرگشت...!
-هوشنگ ابتهاج
️استكاني شعر
دم كردم برايت...
تر كن از چاي غزل هايم گلويي!
#طاهره_اباذری_هریس
️مثل نیلوفر
به عمق باورم پیچیده ای
من در آغوش تو میمانم
مرا مرداب کن...
#سوسن_درفش
کجایی..؟
ای که عُمری
در هوایت نشستم،
زیرِ باران ها...
#اهورا_ایمان
️جُرمم این دان
که ز جان
دوست ترت میدارم...
#عراقی
️زنها را از رقصیدن و بوسیدن منع کردند،
زنها شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند...!
-سیمین بهبهانی
️خدا را چه دیدی! شاید آن مهری که مدتهاست به دنبالش میگردی، میان دستان آبان باشد …
️لنگر آرامشی،
گر دارد این دریا
دل است …
سکوت، انتهای محبت به کسیست که از او خشمی داریم، اما توان از دست دادنش را نداریم …
️