"من به تنهایی معتاد شده بودم. اگر تنهایی را از من میگرفتند، عین آدمی میشدم که آب و خوراکش را ازش گرفته باشند. اگر هر روز یک کمی با خودم خلوت نمیکردم، مثل این بود که ضعیف تر میشدم. چیزی نبود که فکر کنید بهش افتخار میکردم اما بدجوری وابسته اش شده بودم. تاریکی توی اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود." من این پارگراف چارلز بوکفسکی و سالهاست دارم زندگی میکنم...
هرگز از یاد نبرم آن که مرا بی سرو سامان خودش کرد هرگز از یاد نبرم آنکه مرا عصیر چشمان خودش کرد هرگز از یاد نبرم من که دلم را به که دادم هرگز از یاد نبرم من که به پای که افتادم اون قدر از تو نوشتم که خودم رفته ز یادم...️