خدا راست میگفت؛ بنده به پیاز ارزش نداشتم، چرا؟ چون با غیر روایت گفتم؟ چون عموم شدم؟ وقتی ۹ ساله یا ۱۰ ساله یا... بودم، آیا هنوز هم روایتسرا شده بودم؟ هنوز خواص بودم یا عوام؟ تمام روایتاتی که هیزمِ گرمی وبالشتِ نرمِ دلم شده بودند، متأثر ازخدا بودند؛ بهراستی روایتها؟ نخیر جانم! با ساعتی غفلت خدا، روایتها فراموش شدند؟ یا، ببخشید، روایتها چه تحفهایاند دیگر دیالوگ بودند و عبید، آکتورِ فراموشکار. ️