حیف اون همه ثانیه هایی که بهت فکر میکردم لامصب تو چی بودی من چی فکر میکردم): فیلمنامه مهم نبود نویسنده عوض شد به جا علف های هرز زندگیم هرس شد یه عمری با هم نوشتیم که برسه آخر قصه گفتم قرار نبود بری گفتی داستان عوض شد:):️
بالاخره خواهد آمد . . آن شبهایی که تاصبح در کنار تو بیدار بمانم ؛ سرت را روی سینه ام بگذارم و به تو بگویم که درکنارت چقدر خوشبختم ، چقدر تو را دوست دارم . چقدر به نفس تو در کنارم احتیاج دارم . .💙'🎼
دقیقا العا مصل بچه ایم که به عروسک دوستش حسودیش میشه و این عروسک انقد دست نیافتنی که بچه هرشب بهش فکر میکنه از دور توی بغل صاحبش نگاش میکنه می خواد بغلش کنه ولی بچه اجازه نمیدع... آخرش به این نتیجه میرسه از دور نگاش کنه هرروز..️