شب که می شود، به جای خواب، تو به بند بند وجودم می آیی و من می خندم، بغض می کنم، بالشم که خیس شد عقربه ساعت که به صبح نزدیک شد، نه! تو هنوز هم خیال رفتن نداری! و این قصه هر شب ادامه دارد … ️
اعتماد به کسی مانند یک کاغذ است وقتی مچاله شد دیگر نمی تواند به حالت اولش برگردد بخشیدن آدما هم سخت نیست فقط اعتماد دوباره بهشون سخته رابطه بدون اعتماد مثل گوشی بدون آنتنه فقط میشه باهاش بازی کرد به هیچکس جز چشماتون اعتماد نکنید و تو هم چشمای منی:))❤️️
با مرجان ها ، در عمق دریاها لرزیدیم ! با کوسه ها ، خروارها تن آب را باله زدیم ! با امواج ، به ساحل ها کوبیدیم ! دنیای سرخُ سیاه خزه هارا بر صخره ها روییدیم ! با ابر ها با راه ها با پرنده ها به شاخه نارون ها قار قار کردیم و ترکیدیم با انار ها و سیرسیرک ها ! وزیدیم ،ترسیدیم و درخشیدیم با ستارگان نیمه شب ! تا کجا وُ کجا می بینی تا کجا می رفتیمُ بر می گشتیم ؟
نع از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است خیلی زود...️