دقیقا میشه مثل یه زخم که عزیزِ؛ که هر چقدرم اذیتت کنه، دلت نمیاد خوب بشه. نه فراموشش میکنی، نه دوباره عاشقش میشی. مثل یه آهنگِ قدیمی که کلی خاطره باهاش داری و اصلا بهش گوش نمیدی، ولی توی پلیلیستته؛ اون آدم هم با اینکه از چشمت افتاده، دیگه هیچوقت نمیدونی باهاش چیکار کنی. سراغشم نمیری، میذاری همون یه گوشهی قلبت و ذهنت بمونه. از چشمت که بیافته، میشه عزیزترین غریبهای که میشناسیش و هیچوقت بیخیالش نمیشی...️
هم دلت میخواد باهاش حرف بزنی، هم دلت نمیخواد اصلا صداشو بشنوی. اگه از دور ببینیش و متوجه تو نباشه، میتونی ساعتها نگاهش کنی، ولی اگه باهاش چشم تو چشم بشی، صورتتو ازش میدزدی و از کنارش رد میشی. از چشمت که میافته، نمیدونی دوستش داری یا نه، نمیدونی باید رهاش کنی یا نه، نمیدونی باید ببخشیش یا نه، نمیدونی هنوزم واست مهمه یا نه. از چشمت که بیافته، دیگه طرف مقابلت اون آدمِ سابقی که یه زمانی عاشقش بودی، نمیشه...️