پیش از این عاشقان از عشقشان که میگفتند میخندیدم اما به مهمانخانه که بازگشتم قهوهام را در تنهایی که نوشیدم دانستم که چگونه خنجری از تبار عشق پهلو میشکافد و بیرون نمیرود...!
به مرگم راضی ام اما فقط یک آرزو دارم . . سرم را لحظه ی آخر به زانوی ِتو بگذارم ؛ بپرسی از من آن لحظه که آیا صحبتی دارم؟ به جای ِ اَشهد و اَن َ بگویم دوستت دارم .️
انقدر بی تو در این شهر خرابم که نگو... 🫠❤️🩹 انقدر دوری تو داده عزابم که نگو...🥺 دوست دارم که همه ی فاصله ها کم بشود... 🫂 در آغوش تو انقدر بخوابم که نگو... 😓️