توی بهشت رویاهام غرق بودم بهشتی که نه خبری از ظلم است و فقر مهر و زور ، امان از این زور مخصوصا زور آشنا ، آشنایی که در بهشت افکارت برایت خدا بود ، خنده سایت بود اما وقتی اون بهشت ویران بشه همه کس و زندگیت هم باهاش ویران میشه آشنات برات میشه غریب و خنده سازت *اشک ساز* و آرامشت *زندان بان* زندانی که خونه ی خنده هات بود و *زندان بانی* که دلیل خنده هات همیشه *زندان بان* ها زور گو نبودند یه روزی مونس و همدم بودند
آدمیان روز به روز رنگ عوض میکنند، نقاب روی صورتشان را برمیدارند، آنقدری بی رحم میشوند که در این فکر میروی که چطور با این آدمیان که تا دیروز خوب بوده ای و الان مثل یه شکارچی برای صید یک بچه خرگوش به آدمی با قلب پاک شکسته لطمه میزنند.️