در دلم
بنشستهای
بیرون میا...
هر آن کس عاشقست از دور پیداست
لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست💚
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم من می توانم می شود ، آرام تلقین می کنم با عکس های دیگری تا صبح ، صحبت می کنم با آن اتاق خویش را ، بیهوده تزئین می کنم سخت است اما می شود ، در نقش یک عاقل روَم نه شب دعایت می کنم ، نه صبح نفرین می کنم حالم نه اصلا خوب نیست ، تا بعد بهتر می شوم فکری برای این دل ِ تنهای غمگین می کنم
️باعث خوشحالی جان غمین من کجاست؟!!
• وحشی بافقی
️گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من
️سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده ان است که نامش به نکویی نبرند
️نَمَڪعِشقبِجُزرَنجوغَمِهِجراننیست️
ان کس که در خیال من است بیخیال من است️
مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم که دلم بند نفس های کسی هست؛ که نیست...
️غمگینترین مصرع؟
«بعد از تو هیچ در دلِ سعدی گذر نکرد.»
عشق یعنی در میان صد هزاران مثنوی
بوی یک تکبیت ناگه، مست و مدهوشت کند
در جام من، می پیشتر کن ساقی امشب...
️مرا هیچ نیاز مهر خلق نیست، مرا ترسی ز یاد عافیت نیست
️از تو حرف میزنم
چنان نوبرانه میشوم؛
که بهار هم
دهانش آب میافتد …!
زحمتی می کشم از مردم نادان
که مپرس...
به جای اشک روان، کنارم باشی️
خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیست️
هـرگـز آمـد در
دلت کایا کـجـا رفـت آن غریب ...
میفرماید که...💙
من با تو به چَشم آمدم و هیچ نَبودم
چون سایه عدم بود سراپای وجودَم
بر غیرت من عیب مگیر،ای همه خوبی
وقتی که به اندازهی حُسن تو،حَسودم
تقدیر من از بند تو ازاد شدن نیست
دیدی که گشودی دَرو من پرنَگشودم
من نغمهی نِی بودمو چون مویهی عُشاق
با اه درامیخته شد بود و نبودم
یک عمر برای تو غَزَل گفتم و افسوس
شعری که سزاوارِتو باشد،نَسورودم
✨💙️
عهد کردم ک دگر مِی نخورم در همه عمر ب جز از امشب و فرداشب و شب های دگر
️خوش باش دمی که زندگانی ایت است.....
️