ای جان من صد ها بار بر جانم زخم زدی ای دلداده من هزاران بار بر تن بی جانم سر زدی باز هم گوی من در میان خنجر هایت نفس میکشم باز هم گوی جای چشمانت زخم هایی که بر جانم زدی را دوست میدارم...!️
من با صدایِ نفس کشیدنت هم عاشقی می کنم... حتی اگر آرام و بی صدا، خودم را بگذارم در دستهات و بروم! حتی وقتی از کنارت رد شوم، برای پرت نشدنِ حواست بویِ تنت را پُک بزنم... نه! تو را با هیچ چیز عوض نمیکنم! حتی با زندگی...
میدانم در شهر ممنوعه چشمانت دوست داشتن، جرمی ست نا بخشودنی !! اما مگر می شود دوست داشتنت را فریاد نزد، دوست داشتنت را فریاد می زنم ، و تاوانش را با چشمانم می پردازم ...!!️