ناتوان داستانی عاشقانه دربارهٔ عشقی ممنوعه بین یک شاهزادهٔ قدرتمند و یک دختر بسیار معمولی، در جامعهای است که معمولی بودن در آن جرمی نابخشودنی است. این کتاب ماجرای دختری به نام پیدن است که سعی میکند از قوانین طاقتفرسای پادشاهی خود جان سالم بدر ببرد.️
قشنگ ترین لحظه عمرم دیدنته! قشنگ ترین خنده به نظرم معتلق به توئه.. زیبا ترین دارییم چشمای توئه......!(: قشنگ ترین زیبایی برام صورت توئه اون مژه ها که ب چشای درشتت خیلی میاد...:) تو همه کس منی❤️ پس فکر نکن چشم به جز تو کسی و میبینه! چون تو وجود منی🫂 تو مال منی❤️💋 ️
آخر قصه را همان اول میشد حدس زد چشمهایش! چشمهایش تمام ماجرا بود... کنج سینهام دیگر انگاری قلبی نبود، یا که اگر بود تمامش در نگاه او جامانده بود! عطر آغوشش را لمس نکردهام؛ در خیالم اما روزی هزاربار نگاهش را بوسیدم؛ روزی هزاربار در خیالم اما...️
نگران نباش عزیزم، هیچزمان از جانب من نگران و ترسیده نباش؛ حتی اگر بخواهم به تو لطمهای وارد کنم نیز چهار دنگ حواسم هست که مبادا سختت بشود؛ من خانهی امن تو هستم که گاهی بر سرت چکه میکند اما آوار نخواهد شد.️