زمانی که نقاشی میکشم احساس میکنم پا در دنیایی دیگر گذاشته ام دنیایی که ادمی نیست که من را ناراحت کند فقط خودمم و هنر درانم که با هر رنگی که بر برگه ی سفید میزنم قلبم پر از پروانه میشود️
زمانی که نقاشی میکشم احساس میکنم پا در دنیایی دیگر گذاشته ام دنیایی که ادمی نیست که من را ناراحت کند فقط خودمم و هنر درانم که با هر رنگی که بر برگه ی سفید میزنم قلبم پر از پروانه میشود️
وقتی برای بار اول باهم برخورد کردیم نه مَن تو را جدی گرفتَم نه تو مرا آنقدر دورمان پر از آشِنا و دوست بود که امواج بِینمان را احساس نمیکَردیم رَفته رَفته فهمیدم همه مُسافر بودَند همه سوار قطار شدند آنگاه تو را دیدم آنور سکوی، دقیقا روبروی هم چِشم تو چِشم شدیم و دیگر نفهمیدیم گذرِ زمانه را... ️