حالم جوریه که از بیرون به نظر می رسه یه اتاقم که توش پارتیِ ولی از درون مثل اتاقیم که درشو باز می کنی و می بینی تو تاریکی شب یه نفر تنها توش نشسته...:(️
± یه جایی شاملو میگه : من در بیحوصلگیهایم ، با تو زندگی ها کردهام و چه شبایی که تو زندگیمون حوصله هیچ بنیبشری رو نداشتیم ، ولی وسط همون بیحوصلگی غرق فکر و خیال یه آدم بودیم 🤍")️
الان دقیقا توی اون نقطه از زندگی ایستادم که کافکا میگه: "از زندگی با مردم، از حرف زدن، عاجزم! کاملا در خود فرو رفتهام، به خودم فکر میکنم چیزی ندارم به کسی بگویم.. هرگز؛ به هیچکس!"️