روزی اگر به تاریکی ها رسیدی به سوی من بیا قول میدهم زخم هایت را ببندم چشمانت را ببوسم و آنقدر نوازشت کنم که بخواب بروی برای مدتی تورا دور خواهم کرد از دنیای بیرحم اطرافت "ستارهی دوست داشتنیِ من"️
یجوری عاشقت شدم که لابه لای رگای قلبم، لای ذرات تنم نفس میکشی.. شدی قسمتی از روح من.. شدی وجب به وجب وجود من.. شدی تمام من.. تورو حتی تو هوایی که نفس میکشم هم حس میکنم.. تو رو هرجا میرم با خودم میبرم.. تو همه جا با منی.. درست وسط قلبم.. امن و امان، برای همیشه🌙️
کورالین عزیز لطفاً برگرد خونه. مامان و بابا دیگه برگشتن و نهار آمادست. آره درست حدس زدی! این دفعه هم بابا آشپزی کرده چون که هنوزم سر مامان شلوغه اما... قول داده که این دفعه غذا از همیشه خوشمزه تر باشه. راستی مامان گفت دیگه نیاز نیست تنهایی پشت پنجره بایستی و به بارون خیره بشی. میتونی سوار موتور اضافی بشی و بذاری بارون کک و مک های صورتت رو بشوره و ببره. برگرد خونه دختر! اینجا یه زندگی هست که بی صبرانه منتظرته . . .️
من هیچ وقت کسی رو که واسه یه چیز کوچولو گریه میکنه قضاوت نمیکنم... چون میدونم اون اشک فقط برای اون چیز کوچولو نیست واسه ی همه ی چیزاییه که تا اون لحظه تو دلش جمع کرده:)🖤️
تو برام مثل آهنگی هستی که هروقت بهش گوش میدم حالم خوب میشه مثل میوههای خوشمزهی تابستون مثل شب بیداری از ذوق مسافرت فردا مثل یه نوشیدنی خنک وسط گرمای تابستون🌱❤️