شب میاد و فکرام صف میکشن کنار هم
میخندم جلو آینه، ولی دلم نیست با من
یاد گرفتم قوی باشم، حتی وقتی خستم
همه گفتن میگذره، من هنوز وسطش هستم
نه فریاد، نه اشک، فقط یه بغض قدیمی
دلم شلوغه ولی حرفام خیلی صمیمی
زندگی سخت نگرفت، من سخت شدم باهاش
اگه افتادم زمین، خودم شدم تکیهگاهش️
میخندم جلو آینه، ولی دلم نیست با من
یاد گرفتم قوی باشم، حتی وقتی خستم
همه گفتن میگذره، من هنوز وسطش هستم
نه فریاد، نه اشک، فقط یه بغض قدیمی
دلم شلوغه ولی حرفام خیلی صمیمی
زندگی سخت نگرفت، من سخت شدم باهاش
اگه افتادم زمین، خودم شدم تکیهگاهش️
3.0
فلسفی تنهایی تابآوری خودآگاهی مقاومت تاوذهن