روزگار نامناسب ، مردم ناسازگار
آنقدر آزرده ما را ، تا شدم آموزگار
روزگار بی مروت ، مردمان غمگسار
می دهد بر باد ما را ، تا شوم آمیزگار
زندگی ناسازگار و ، عالمی بی بند و بار
می کشاند تا کجا ما را ، ندانم کردگار
زندگی انگار ، بر کام زرنگان است و بس
کام ما ناکام ازین ، کام است وطعم روزگار
روزگار از ما چه می خواهی ، مروت کن بگو
تا بریزم بر دو پایت ، آنچه دارم یادگار
کاش می شد تا زبان بسته را بازش کنی️
آنقدر آزرده ما را ، تا شدم آموزگار
روزگار بی مروت ، مردمان غمگسار
می دهد بر باد ما را ، تا شوم آمیزگار
زندگی ناسازگار و ، عالمی بی بند و بار
می کشاند تا کجا ما را ، ندانم کردگار
زندگی انگار ، بر کام زرنگان است و بس
کام ما ناکام ازین ، کام است وطعم روزگار
روزگار از ما چه می خواهی ، مروت کن بگو
تا بریزم بر دو پایت ، آنچه دارم یادگار
کاش می شد تا زبان بسته را بازش کنی️
4.6
ساز ناکوک خلایق هم ، به گوشم سازگار
کاش می شد تا که باما هم دمی رحمی کنی
تا من دلخسته هم شاید ، شوم پرهیزگار
من که ببریدم دل و،بستم دوچشم خسته را
از خلایق های دنیا ، تا که باشم رستگار
باز چشم نیمه بازم ، بهر یک درصد امید
بسته ام دست نگار و ، ناجی ام پروردگار
فرزاد مقبلی
کاش می شد تا که باما هم دمی رحمی کنی
تا من دلخسته هم شاید ، شوم پرهیزگار
من که ببریدم دل و،بستم دوچشم خسته را
از خلایق های دنیا ، تا که باشم رستگار
باز چشم نیمه بازم ، بهر یک درصد امید
بسته ام دست نگار و ، ناجی ام پروردگار
فرزاد مقبلی