تـــــــــــو که نمی دانی
هر آدمی دل تنگیهای مخصوص خودش را دارد
و تــــــــــــو پنهانی ترین
دلتنگی منی…
مگر میشود شب را دوست نداشت ؟!
وقتی تمامِ دغدغه ها خوابیده اند
وقتی آدم فراموش میکند
کجایِ جهان ایستاده و
چقدر غمگین است ...
به مادمازل کتی گفتم:
تو هیچوقت عاشق شدی؟
خاکستری نگاهم کرد.
خاکستری، غمگین ترین رنگهاست!
واقعیت اینه که من به گوشی معتاد نیستم...
من معتاد به ادمای توی گوشیمم!(:
باشــی یــا نباشــی .. ایــن شب ســـر میشـــود !
امــا ایــن شب کجـــا و آن شب کجــــا؟!
از لحاظ روحی به یه بغل طولانی مدت نیاز دارم، هیچی نگیم فقط همدیگه رو بغل کنیم..
دلم برای بغلات تنگ شده دلبر
مامانم میگه :
یه آدم وقتی دل و دماغ هیچ کاری و نداشته باشه پیر شده دیگه، چقد خیلیامونو میگه .
دلم لک میزنه واست زمانی که ازم دوری
ولی در خاطرم هستی دیگه اینجاشو مجبوری
بهترین حالت بودنم برا بقیه، نبودنمه:)
بارون رو دوست نداشت. میگفت از خیس شدن لباسم متنفرم! از اون روز به بعد همیشه با خودم چتر میبرم. شاید بارون گرفت، شاید دیدمش …
️هر روز میروم،
به مسیری که دیدمت
جایی که عاشقانه،
به جانم خریدمت …
⚜تنهایی قدرتی داره که خیلیا قدرت تحمل کردنش رو ندارن⚜
️دانلود صدای خنده هات کنار گوشم:)
️ماه من رفت ماهت بمیرد آسمان
️زمان اونقدر عجیبه که ممکنه دیدن آدمی رو برات عادی و بیاهمیت کنه که یه روزی با دیدنش ضربان قلبت میرفت رو هزار.
️به جون تو که خسته شدم! بیا منو بغل کن (:
بیا که بی تو تنهایی، شبا میده بوی تعفن!
میدونم بهش نمیرسم،اما باز دیونشم🖤🌚
️دلم خیلی برات تنگ شده ولی از هر سمتی نگاه میکنم،میبینم بدون من خیلی خوشتری!(:
️چند ماه پیش ما تا 3 نیمه شب با هم بیدار میموندیم و حرف میزدیم،و امروز حتی نمیدونم چطور بهت بگم ‹سلام›.
️◗آقای قاضی ꔷ͜ꔷ▾
◗آسمون هم گریه میکنه ꔷ͜ꔷ▾
◗منم گریه میکنم ꔷ͜ꔷ▾
◗به اون میگن بارون ꔷ͜ꔷ▾
◗به من میگن داغون ꔷ͜ꔷ▾ 💔🤕🙃
بیقرارم نگارم تیره شد روزگارم ابریم همچو باران کجایی تو ای جان که طاقت ندارم......🥀💔
️☆خوشبهحالپرندههادلشـانکهتنگمیشودپرمیزنندبهاسمان☆
️فراموش نکنیم که اگر دلی را بردیم شکستیم، گذشتیم و رفتیم …
روزگار حافظه خوبی دارد، هرگز فراموش نمی کند !
که ⎞ شروعش ⎝ کردی؛
نکند دل بکنی
دل ندهی
بی سر و سامان بشوم!💚🌿️
کہ از دورےِ یار، نیمہ شب
بینِ گلو مانده و جان مے گیرد ...️
مى رسد روزى که بى من لحظه ها را سر کنى
مى رسد روزى که مرگ عشق را باور کنى
مى رسد روزى کــــه تنها در کنـــار عکــس مــن
شعــر هـــاى کهنه ام را مو به مو از بر کنى