گر بگویم با خیالت تا کجاها رفتهام مردمان این زمانه سنگسارم میکنندرج به رج هر بیت ،را از روی چشمت ساختم ، شعرهایمدستبافمهربانیهایتوست عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده است،حرف رفتن میزنی، هی صبر میآید فقط !روی نبودت همحسابی تازه وا کردم یاد تو میارزد به بودن های خیلیها تو در کنار خودت نیستی نمیدانی؛که در کنار تو بودن ، چه عالمی دارد یک امشبی که آمده بودی به خواب من،من از غم فراق تو خوابم نبرده🍃️