حس میکنم افتادم داخل یه مرداب.. تاریکه،سرده،ترسناکه و هیچ هوایی نیست داره خفم میکنه ولی من چشمامو بستم و هیچ تلاشی نمیکنم تا خودمو نجات بدم توی مغزم هی به خودم میگم حرکت کن لعنتی دارم به خودم التماس میکنم که یه تکونی بده به خودش... ولی انگار دیگه جسمم باهام همکاری نمیکنه و انگار دیگه روحمم خسته شده...️
باشه ولی سخت ترین و غمگین ترین عشق همین عشقای مجازیه (( :
نه میتونی لمسش کنی نه میتونی باهاش عکس بندازی نه میتونی باهاش بیرون بری، فقط میتونی باهاش صحبت کنی و همین صحبت کردنه میَرزه به صدتا از ادمای دور و وَرت !( :️