در من دختری تنها زندگی میکند که هر شب دیوانه وار به سوگِ خاطراتش می نشیند ؛دختری که هر دقیقه یِ شبهایَش ؛عشق را در خود به بی رحمانه ترین شکلِ ممکن خفه میکند؛ و هر روزش را فاتحانه؛از خواب برمی خیزد و می شود همان دختر قویِ دیروزش…️
در پس این همه زخم عمیق و دردهای رو به صعود برای تو می خندم... برای تو جنگل وحشی دلم اهلی می شود. خلوتگاه سایه ام با شب بی ستاره آفتابگردان می شود رو به سوی طلوع تو... اصلا فرشته می شوم و قلب ساعت ابری را به وقت رنگین کمان نشانه می گیرم و از دقیقه های عریان دور از چشم سایه های پشت دیوار سیب می شوم، برای دقیقه های دلتنگی و ثانیه های دور پرشتاب.