شبی آمد، ولیکن دیر وقت آمد. نه فانوسی ، نه مهتابی هوا بس تیره بود و دامن دریاچه پر توفان سوار قایقی گشتیم و بر خیزابها رفتیم تا دیری ولی دردا چه تقدیری من او را باز هم نشناختم، نیرا که شب تاریک بود و موج نیرومند از آن سو قصه ی تلخی است ؛ ای افسوس ، ای اندوه او را موجها بردند !
و اینک هر سحر در قلب من ، نیلوفری نمناک می روید...💔️
صدای بارون کنار بالکن🌧 بوی سیگارت با بوی بارون🚬🌫 چشمای خسته ولی نازت🌟 نگام میکردن با نم نمای بارون... صدای قهقه تا اون ور خیابون:) آغوش گرمت کنار بارون🫂 یادش بخیر خاطره هامون... الان من هستم ولی تو، تو آغوش بارون🪦🚬:)...️
●نشستهام به در نگاه میکنم 🚪دریچه آه میکشد تو از کدام راه میرسی؟🕊 خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانیام در این امید پیر شد نیامدی و دیر شد! #هوشنگ_ابتهاج🍃🌦️
بیا کنارم بنشین نقاب قوی بودنت را بردار و در آغوشم گریه کن، که من میدانم، آنان که همیشه میگویند حالشان خوب است بیش از همه نیاز به گریه و آغوش دارند .. Æ️