متاسفانه یا خوشبختانه من قبول کردم که تو سرنوشت من نیستی؛ قبول کردم که تو بدون من خوشحالتری؛ قبول کردم که من و تو "ما" نمیشیم؛ قبول کردم که دوری از تو بهتر از کنارت بودن ولی نداشتنته!. ولی این قبول کردنا از دوست داشتن من کم نمیکنه نعنا:)..!️
یه سری دوست داشتنا هستن که هیچوقت تکرار نمیشن! یعنی یه دوره ای از زندگیت یه سری هارو جوری دوست داشتی که هیچوقت کسی رو به اندزه اون یه نفر دوسش نداشتی؛ هیچکس به اندازه اون ینفر برات مهم نبوده، همیشه اون ینفر بوده که با همه آدما فرق داشته برات:) و تو اون ینفرِ منی🫀 ️
-یکی از مهمترین دغدغههایش، برای ورود به دانشگاه این بود که جای بچه حزباللهیها در این فضاها کم است؛ مدام هم به من میگفت: خوب درس بخون و دکترا بگیر که بتونی کرسی استادی بگیری و خوراکفکری برای بچههای مردم درست کنی!📚