دیر شده بود و دوستت دارمهایش ! مثل چایی که سرد شده باشد ، دیگر به تنِ زمستانیام نمیچسبید! مثل این میماند روی جسم مردهای کرور کرور عمر بپاشید! دیگر به کارش نمیآید! آدمها را به موقع دوست داشته باشید، به موقع ترک کنید و گاهی هم به موقع برایش بمیرید!' ..
همان بهتر که در اقیانوسِ اشک، حلقه زده در چشمانم غرق بشیو در سیاهی عدسی چشمانم محو و در قهوه ای رنگدانه های چشمانم گم شوی در کهکشان افکارم میپوسی و با کمال وقاحت تکبر در دو سیاره روشن چشمانم ساکن میشوی ولی ماندنت به جانت گران تمام میشود دریغ از سوختن شمع زندگیم برای تو که هر لحظه در سینم روشنه 🤎🌚️