اگه صدای شیرین تو نبود در حالی که نفس آخر رو میکشیدم ، روی زمین می افتادم و ستاره ها با آرامش سقوط میکردن انگار به خاطر من بود هر وقت آرزو کردم که تو رو از دست ندم اما دیگه نمیتونم ، من فقط دارم خودم رو شکنجه میکنم حالا دیگه مال من نیستی ساعت شش صبح توی شومینه یه عکس از تو هستش که به همراه خاطراتت میسوزن :)️