دختر گفت:«آمدی که بروی یا بمانی؟.» پسر گفت:«من آدم رفتن نیستم و نخواهم بود!.» "'''روز بعد دختر در کنج اتاق نشسته بود و اشک ریزان به حرف آن آدمی که رفتنی نبود و حال رفته بود فکر می کرد...'''''️
درست همونجایی که حس میکنی من تغییر کردم و رفتارم باهات عوض شده، بجای کلی فکر مزخرف و چسبوندن هزار تا وصله شر و ور به من، وقتشه که یه نگاه به خودت بندازی، قطعا متوجه میشی کجای کار میلنگه، من بیدلیل خودمو برات کمرنگ نمیکنم.️
دورا دور عاشقت شدم دورا دور نگرانت بودم دورا دور عشق ورزیدم و حال عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را دورا دور می بینم و از همین دورا دور می میرم💔🚶 هعییی️