روزی در خیال عشق تو بودم ، تا تو را به دست نیاوردم بی خیال نشدم با همان خیال خوش ، عاشقت شدم ، با همان خیال ، همان آرزوی محال ، در دریای بی کران عشقت غرق شدم
آن شب گریه نکرد اما؛ فردا وقتی لباسش به دستگیره در گیر کرد گریه کرد، وقتی به اتوبوس نرسید گریه کرد، وقتی پایش خورد به مبل گریه کرد، وقتی غذای مورد علاقه اش را درست نکردند گریه کرد. نمیدانست همه ی اینا بخاطر ان شب سیاه بود _OraNos ️