برمزارم گريه كن اشكت مرا جان ميدهد ناله هايت بوى عشق و بوى باران ميدهد دست بر قبرم بكش تا حس كنى مرگ مرا دست هايت دردهايم را تسلا ميدهد وقت رفتن لحظه اى برگرد قبرم را بين اين نگاه اخرت اميد ماندن مى دهد🖤️
سالی دیگر آغاز میشود و تنهاتر از آنچه که هست میشود گویی سالهاست با تنهایی خو گرفته برایش مهم نبود که کسی او را ترک کند در ظاهر سرد و بی روح بود ولی در باطن خود سعی داشت تکه های روحش را جمع کند تا به خود اصلیش برسد خود را گم کرده بود یک تیکه از روحش که خاطره ای از خنده بود نگا کرد که چگونه قه قه میزند به تیکه دیگر چسباند تصویر آدمی بود ضربان قلبش بالا رفت تکه هایی که جمع کرده بود از دستش افتاد و دوباره شکست️