به نظرم از چشم افتادن اخرین مرحلهست، این آخرین مرحله با دلخور بودن یا ناراحتی فرق داره،این مرحله ناامید شدن از طرف مقابله! چون میبینی تو عصبانیت حرفای دلشو میزنه و چقد دلش پربوده و چه بازیگر خوبی بوده! دوست داشتن از چاله به چاه افتادن بود و تو این مرحله باید رهاکنی چون ناامید شدی ...️
به یه جا میرسی که دیگه هیچی سر ذوقت نمیاره،واسه هیچی لحظه شُماری نمیکنی جز رفتن؛ولی نه میتونی بری،نه میخوای که بری!درست همینقدر مسخره،درست همینقدر بلاتکلیف.️
یه سری دوست داشتنا هست از اول بوی غم میده، تو ترافیکی باهاش دستاشو محکم گرفتی میدونی این دستا همیشگی نیست، تو تولدت شمعتو فوت میکنی و تنها آرزوت اونه میدونی آرزوی محاله، تو کافه نشستی باهاش قهوه میخوری تلخ با قند چشاش میدونی یه روز باید تلخ بخوری.. تلخِ تلخ،
یه سری دوست داشتنا هست بوی جدایی میده بوی اولی و آخری بودن، ولی عجیب آدم دلش میخواد باشه با این اولی و آخریه، حتی به قیمته جدایی، حتی به قیمت تباهی ... ️