جه زيبا بودى تو! و چه فروتنانه ازمصيبت آرامش نجاتم دادى ! پيش از تو هوا مرا می كشت دعا منطق نداشت روشنایی منطق نداشت و من به اميد ديدن يک خواب شفاف شب ها با عینک مى خوابيدم. دلتنگم! اما نه آن چنان كه بخواهم برگردی و آن قدر به دويدن فكر كرده ام كه روياهايم بوى اسب مى دهند.️
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیهای بند نشد لب تو میوه ممنوعه ولی لبهایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند، نشد...💔️