با بالِ شکسته پَر کشیدن هُـنر است. بالِ شکسته را، تِکیه کردن سبب است. گر شود اعتماد، عشق دگر بی اثر است. گر نباشد عقل ناب، زندگی بی ثمر است. خنده ی بسیار، پنهان نمودن راز خود است. پنهان نمودن راز خود، به معنای دغل است. دغل را گر کنید پیشه، عشق بعید از قلب است. گر عشق بعید شود، دلت دریای درد است. هر که میخندد، تصور نکن بخشیده است. او بود خندان، ولی باز هم رنجیده است.️
شانه ها لرزان،قامت ها خم و اشک بر صورت؛ نیم نگاهی به عقب می اندازد. درهمانحال بادی سوزان میوزد ،بادی که تا مغز استخوان را میسوزاند و زخم هارا سرباز میکند. انگار هشدار میدهد از وجود طوفان،طوفانی که هر جنبنده ای ازآن هراس دارد؛ طوفان شن. او آهی میکشد و نگاهش را میدزدد؛ راهی ندارد یا باید بماند به عقب نگاه کند و درزیر شن های سرگردان دفن شود، ویا حرکت کند. برای بقا راهی ندارد؛ راهی جزاینکه همچو زخمش سرباز شود.️