شانه ها لرزان،قامت ها خم و اشک بر صورت؛
نیم نگاهی به عقب می اندازد.
درهمانحال بادی سوزان میوزد ،بادی که تا مغز استخوان را میسوزاند و زخم هارا سرباز میکند.
انگار هشدار میدهد از وجود طوفان،طوفانی که هر جنبنده ای ازآن هراس دارد؛
طوفان شن.
او آهی میکشد و نگاهش را میدزدد؛
راهی ندارد یا باید بماند به عقب نگاه کند و درزیر شن های سرگردان دفن شود، ویا حرکت کند.
برای بقا راهی ندارد؛
راهی جزاینکه همچو زخمش سرباز شود.️
نیم نگاهی به عقب می اندازد.
درهمانحال بادی سوزان میوزد ،بادی که تا مغز استخوان را میسوزاند و زخم هارا سرباز میکند.
انگار هشدار میدهد از وجود طوفان،طوفانی که هر جنبنده ای ازآن هراس دارد؛
طوفان شن.
او آهی میکشد و نگاهش را میدزدد؛
راهی ندارد یا باید بماند به عقب نگاه کند و درزیر شن های سرگردان دفن شود، ویا حرکت کند.
برای بقا راهی ندارد؛
راهی جزاینکه همچو زخمش سرباز شود.️
5.0
فلسفی غمگین بقا در شرایط سخت طوفان شن در بیابان تصمیم سخت برای ادامه زخم و درد ...