سر گردانم. دلم نبودن میخواهد، دلم دور شدن از تمام تعلقات میخواهد،از خود دور شدن میخواهد ،گریختن از درد های بی پایان میخواهد. کاش میشد فرار کرد ؛از دیار، از انسان ها و رفت جایی که ناشناس ترین باشد. مغزم پر شده از چیز هایی که حتی نمیتوانم درکشان کنم. انقد پیچیده شده اند که فهمیدنشان ناممکن است. همانند کلافی از نخ های درهم که گره کور خورده ،هرچه بیشتر تلاش برای باز کردن میکنم بیشتر گره میخورد.️
لطفا غمگین نباش فکر کن به اتفاقات خوبِ هنوز نیفتاده، به لبخند هایِ هنوز نزده، آدم های خوبِ هنوز ملاقات نکرده، و سفرهای نابه هنوز نرفته... فکر کن به مسیر های سبز و روشنی که بن بست نیستند به پل های محکمی که به سرزمین های آرام میرسند🤍