در حوالی غروب.
در بغلش عشق میورزیدم.
روی گونه هایش بوسه میزدم.
در کنارش پرسه میزدم.
صدایی گوشانم را نوازش کرد،ندای درونم بود.
فهمیدم درخیالم واقعیت و در واقعیت خاب بود.⚰️🥃🚬️
در بغلش عشق میورزیدم.
روی گونه هایش بوسه میزدم.
در کنارش پرسه میزدم.
صدایی گوشانم را نوازش کرد،ندای درونم بود.
فهمیدم درخیالم واقعیت و در واقعیت خاب بود.⚰️🥃🚬️
3.4
شاخ دخترانه مغرور خسته لاتی