یه تیکه از کتاب "برادران کارامازوف" رو خوندم ، واقعا سنگین بود! :
"دست از شلاق زدن روستایی هامان برداشتیم ، اما آن ها به شلاق زدن خودشان ادامه میدهند. "
گرفتی که 😅💔️
"دست از شلاق زدن روستایی هامان برداشتیم ، اما آن ها به شلاق زدن خودشان ادامه میدهند. "
گرفتی که 😅💔️
3.9
We stopped flogging our villagers, but they continued their flogging.