شب بر فراز شهر سایه افکنده و سکوت همه جا را دربر گرفته است. در این ساختمان بلند، همه در خوابند اما من، با دلگیری عمیق، نشستهام در واحدم. چراغها روشناند، اما نورشان نتوانسته شعلههای تنهاییام را خاموش کند. افکارم مانند سایههایی در تاریکی میچرخند و در دل شب، تنها من هستم که با دردهایم روبهرو شدهام. این سکوت دردناک، گاهی به آرامش میرسد و گاهی غم سنگینی بر دوشم میگذارد.️
4.0
"Night has cast its shadow over the city, and silence envelops everything. In this tall building, everyone is asleep, but I sit here in my apartment with a deep sense of sorrow. The lights are on, but their glow cannot extinguish the flames of my loneliness. My thoughts swirl like shadows in the darkness, and in the heart of the night, I am the only one confronting my pains. This painful silence sometimes brings a se
روزهای جالبی برای زیستن نیست. چارهای ندارم، یا عادت میکنم یا بهغیر از همه، خودم را هم از دست میدهم. عجیب است آدم گاهی بیآن که بخواهد، تبدیل میشود به نسخه کمرنگتری از خودش .. آرام آرام مثل جوهری که روی کاغذ ِ خیس از هم میپاشد.️