یه جنس خاصی از غم رو تو کولهپشتیم نگه میدارم که شونههام و خم میکنه، از آدما دورم میکنه، به سکوت مجبورم میکنه، و طولانیتر از همه احساسات دیگهام بغلم میکنه.️
در باتلاقی از اندوه دستو پا میزد تا به زیر کشیده نشود، با بال شکسته در آسمان ابری و بارانی پرواز میکرد، در آلودهترین ساعات شب به غم؛ لبخند میزد، در سردترین کالبدها روح تازه میدمید، در میان چمنزار آتش گرفتهی آرزوهایش میرقصید، به دنبال قاصدکهای رها شده میدوید. در تیمارستانی تاریک موسیقی مینواخت، در خیابان نفرت اواز عشق میخواند، او در تمام صفحات سیاه زندگی نقاشی میکرد.️
بذا بگن هیچی نبود جیبش اما یه دله مردونه داشت عیب نداره بریز تو خودت میدونم فشاره همه چیز رو توئه میدونم هرچی دم نمیزنی دنیا بد تر روت گیره سه پیچ می کنه امروزم باز نشون نده که همه این سالا چقدر چزوندنت واسه درد دله مرد جای موندنه بذار بهشون خوش بگذره️